شاه محمود داعى شيرازى

14

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

تقى الدين اوحدى كاشى در تذكره‌ى عرفات العاشقين درباره‌ى كار عظيم شيخ چنين مىگويد : « گلشن راز وى نظمى ست كه هيچ‌كس را قدرت بر فهم آن كما ينبغى نيست ، چه جاى جواب . و افاضل شروح بر وى نوشته‌اند ، و گوهر صلبى او نيز شرحى مختصر بر آن درج جواهر ترتيب داد و اما از آنچه ازآنجا مىتوان يافت در هيچ شرحى مشروح نيست . و هيچ‌كس نيست كه به روى حالش از آن درى مفتوح نه . لهذا مقبول و مطبوع اهل عالم ، گبر و مسلمان ، جبرى و قدرى ، سنى و شيعى ، ملحد و موحد شده است . چه به اين متانت و رزانت و تحقيق و تدقيق هيچ‌كس حرف نگفته » 9 . يكى از متفكران بزرگى كه در دوره‌ى اخير توجه تازه‌اى نسبت به گلشن راز مبذول داشت ، مولانا اقبال لاهورى بود . شاعر ، عارف و حكيم شهير پاكستانى منظومه‌ى خويش را كه در آن به پاسخگويى پرسش‌هايى پرداخته بود كه پيشتر شيخ محمود شبسترى كوشيده بود تا بدانها پاسخ گويد ، گلشن راز جديد نام نهاد . در اين منظومه اقبال لاهورى شيخ محمود شبسترى را ستوده و درباره‌ى او چنين مىسرايد : ز جان خاور آن سوز كهن رفت * دمش واماند و جان او ز تن رفت چو تصويرى كه بىتار نفس زيست * نمىداند كه ذوق زندگى چيست ؟ دلش از مدعا بيگانه گرديد * نى او از نوا بيگانه گرديد به طرز ديگر از مقصود گفتم * جواب نامه‌ى محمود گفتم ز عهد شيخ تا اين روزگارى * نزد مردى به جان ما شرارى كفن در بر به خاكى آرميديم * ولى يك فتنه‌ى محشر نديديم گذشت از پيش آن داناى تبريز * قيامتها كه رست از كشت چنگيز نگاهم انقلاب ديگرى ديد * طلوع آفتاب ديگرى ديد گشودم از رخ معنى نقابى * به دست ذره دادم آفتابى